تبليغاتX
آنوش

آنوش


ترم جدید با بچه های اکیپ

+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388 14:33 توسط آنوش |


aske mano doOstame rafte bOodim kolakchal jaye hamegiam khali...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 8:21 توسط آنوش |


+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387 19:57 توسط آنوش |


+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 12:9 توسط آنوش |


+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 12:8 توسط آنوش |


ایمیلی برای خدا
خدا جان , حرفهايم را توي نيم ساعت بايد براتان بنويسم
خودتان ميبينيد که براي پيدا کردن هر کدام از حرف ها روي اين صفحه کليد چقدر عرق ميريزم
خداجان , از وقتي پسر همسايه پولدارمان به من گفت که شما يک ايميل داري که هر روز چکش ميکنيد هم خوشحال شدم , هم ناراحت
خوشحال به خاطر اينکه مي توانم درد دلم را بنويسم
و ناراحت از اينکه ما که توي خانه مان کامپيوتر نداريم
ما توي خانه مان دو تا اتاق داريم
يک اتاق مال آقا جان و ننه مان است
يکي هم مال من و حسن و هادي و حسين و زهرا و فاطمه و ننه بزرگ
دو تا پشتی نو داریم که اکبر آقا بزاز ، خواستگار زهرا برامان آورده
يک کمد که همه چيزمان همان توست
آشپزخانه مان هم توي حياط است و آقاجان تازه با آجر ساختتش
ما هم مجبوريم براي اينکه براي شما ايميل بزنيم دو هفته بريم پيش رضا ترمزي کار کنيم تا بتونيم پول يک ساعت کافي نت را در بياريم
خداجان , جان هرکي دوست داريد زود به زود ايميل هاتان را چک کنيد و جواب ما را بدهيد
ما چيز زيادي نمي خواهيم
خدا جان , آقاجانمان سه هفته است هر دو تا کليه اشان از کار افتاده و افتاده توي خانه
خيلي چيز بديست
خداجان , ما عکس کليه را توي کتاب زيستمان ديده ايم , اندازه لوبياست شکم اقاجان ما هم مثل نان بربري صاف است , براي شما که کاري ندارد اگر مي شود , يک دانه کليه برايمان بفرستيد ,
ما آقاجانمان را خيلي دوست داريم , خدا جان
الان بغض توي گلومان است , ولي حواسمان هست که اين آدم هاي توي کافي نت که همه شيک و پيکن , نوشته هاي مارا دزدکي نخوانند ,
چون مي دانم حسابي به ما مي خندند و مسخره مان مي کنند
خدا جان , اگر مي شود يک کاري بکن اين اکبر آقا بزاز بميرد , آبجي زهرامان از اکبر آقا بدش مي آيد
اما ننه مي گويد اگر اکبر آقا شوهر زهرامان بشود وضعمان بهتر مي شود
خداجان اکبر آقا چهل سال دارد و تا حالا دو تا زنش مرده اند , آبجي زهرامان فقط سيزده سال دارد خداجان
الان نيم ساعت و هفت دقيقه است که دارم يکي يکي اين حرف ها ي روي صفحه کليد را پيدا مي کنم
خداجان اگر پول داشتم هر روز براي شما ايميل مي زدم
خوش به حال آدم پولدارها که هر روز برايت ايميل مي زنند
تازه همايون پسر همسايه پولدارمان مي گفت با شما چت هم کرده است
خوش به حالش
خداجان , اگر کاري کنيد که حال آقاجانمان خوب شود خيلي خوب مي شود

راستي خدا جان , چه خوب شد که به ما تلويزيون ندادي ,
يکبار که از جلوي مغازه رد مي شدم ديدم که آدم هاي توي تلويزيون چه غذاهاي خوشگلي مي خورند
حتما خوشمزه هم هست ، نه ؟
تا سه روز نان و ماست اصلا به دهانم مزه نمي کرد
بعضي وقتها , ننه که از رختشويي برمي گردد با خودش پلو مي آورد ,
خيلي خوشمزه است خداجان , ننه مي گويد اين برکت خداست , دستت درد نکند ,
راستي خداجان , شما هم حتما خيلي پولداريد که خانه تان را توي آسمان ساخته ايد , تازه من عکس خانه ييلاقيتان را هم ديده ام
همان که روي زمين است و يک پارچه سياه رويش کشيده ايد ,
خيلي بزرگ است ها , تازه آنهمه مهمان هم داريد , حق هم داريد که روي زمين نياييد , چون پذيرايي از آنهمه آدم خيلي سخت است
ما اصلا خانه مان مهمان نمي آيد , چون ما اصلا کسي را نداريم
ولي آقاجانمان مي گويد اگر کسي بيايد ساعتش را مي فروشد و ميوه و شيريني مي خرد
ما مهماني هم نمي رويم , چون ننه مي گويد بد است يک گله آدم برود مهماني
خدا جان وقت دارد تمام مي شود , اگر بيشتر پول داشتم مي ماندم و باز برايتان مي نوشتم
ولي قول مي دهم دو هفته ديگر که مزدم را گرفتم باز بيايم و برايتان ايميل بفرستم
خدا جان به خاطر اينکه درسهايم خوب است از شما تشکر مي کنم
تازه به خاطر اينکه ما توي خانه مان همه همديگر را دوست داريم هم دستت را مي بوسم
من مي دانم که آدم هاي پولدار همه شان خودکشي مي کنند , ولي من هيچوقت خودم را نمي کشم
تازه خداجان , من آدم هايي را مي شناسم که حتي اسم کامپيوتر را نشنيدند بيچاره ها ,
شايد از آنها هم دفعه بعد برايت نوشتم
خداجان , نامه من را فقط خودت بخوان و به کسي نشان نده
صبر کن ...
آخ جان , پنجاه تومن ديگر هم دارم ,
خدا جان جوابم را بده ,
فقط تو را به خدا , به خارجي برايمان ننويسيد ,
چون ما زبانمان خوب نيست هنوز
آخ , راستي خدا جان يادم رفت , حسن مان دارد دنبال کار مي گردد , يک کاري بي زحمت برايش جور کنيد
آبجي فاطمه مان هم چشمانش ضعيف شده ولي رويش نمي شود به آقاجان بگويد , چون مي گويد پول عينک خيلي زياد است
اگر می شود چشمان آبجیمان را خوب کنید
خب .. وقت تمام است ديگر , پدرمان در آمد
خداجان مهربان ,
اگر زياد چيزي خواستيم معذرت مي خوام , هنوز خيلي چيزها هست ولي رويمان نشد
دست مهربانتان را از دور مي بوسم
راستي خدا جان , ننه بزرگ آرزو دارد برود مشهد پابوس امام رضا , يک کاري برايش بکنيد بي زحمت
باز هم دست و پايتان را مي بوسم
منتظر جواب و کليه مي مانم
دستتان درد نکند

بنده کوچک شما , صادق

******************************************

خواست دکمه سند را بزند
دستش عرق کرده بود و چشمش سياهي مي رفت
یهو کامپیوتر خاموش شد
خشکش زد
.........
صدايي از پشت سرش گفت :
- اون سيستم ويروسيه , نگران نباش , الان دوباره مياد بالا
اسکناس هاي مچاله , توي عرق کف دستش خيس شد
ديگه وقتي براي دوباره نوشتن نبود
يه قطره اشک از گوشه چشمش غلطيد روي گونه اش
بلند شد
پول رو داد و از کافي نت زد بيرون
توي راه خودشو دلداري مي داد
- دوهفته ديگه باز ميام ...
- باز ميام ...

+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387 13:12 توسط آنوش |


 عکس منو بهترین دوستم یا به عبارتی داداشم. همیشه همه جا ما با همیم. دوسش دارم خیلی زیاد...

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387 15:12 توسط آنوش |


 

 

 

 

 

 

                     

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 18:10 توسط آنوش |


چه حالی داد...  الان دوباره دلم تنگ شده واسه زیبایی و هوای قشنگش  شش کیلو چاق شدم  از بس تو این چند روز خوردم... رو عکس پایین کلیک کن تا عکسا رو ببینی.

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 23:31 توسط آنوش |


این کسی که کنار منه کیه؟؟؟

بهترین دوستمه!

الان دیگه شده داداشم. خیلی دوسش دارم، عشق منه  

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387 20:23 توسط آنوش |


+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 16:41 توسط آنوش |


tafallod tafallod tafallodam mofaaaalaaaaaak dirOoz mamanamina surprizam kardan va ye mehmOonie khOonefadegi balam giriftano fak faamilo davat karde bOodan khOonamunmanam ferestade bOodan ketabkhOone ke shab s@8 miram khOOne surprize sham kholase kolli khoj gozasht gharare baade konkOoram khodam ye paltie khowjel bigiraaaaaaaaaaaam

in aksam male 5shanbe shabe(dishab) yani 2khordade

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387 18:39 توسط آنوش |


+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387 18:15 توسط آنوش |


 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387 17:0 توسط آنوش |


+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 22:59 توسط آنوش |


نمي دونم من مقصرم يا اون..... نمي دونم اون مقصر بود يا من...... نمي دونم هر دومون شايد مقصر بوديم...... نمي دونم شايد هر دومون مقصر بوديم و به روي خودمون نمي اورديم....... نمي دونم شايد هردومون مقصر بوديم و به روي خودمون نمي اورديم و ادامه مي داديم......... نمي دونم شايد هردومون مقصر بوديم و به روي خودمون نمي اورديم و ادامه مي داديم و همش بهم گير مي داديم...... نمي دونم شايد هردومون مقصر بوديم و به روي خودمون نمي اورديم و ادامه مي داديم و همش بهم گير مي داديم و شرط و شروط مي ذاشتيم........ نمي دونم شايد هردومون مقصر بوديم و به روي خودمون نمي اورديم و ادامه مي داديم و همش بهم گير مي داديم و شرط و شروط مي ذاشتيم و اعصاب همديگرو خرد مي كرديم........ نمي دونم شايد هردومون مقصر بوديم و به روي خودمون نمي اورديم و ادامه مي داديم و همش بهم گير مي داديم و شرط و شروط مي ذاشتيم و اعصاب همديگرو خرد مي كرديم و باعث ناراحتي هم مي شديم....... نمي دونم شايد هردومون مقصر بوديم و به روي خودمون نمي اورديم و ادامه مي داديم و همش بهم گير مي داديم و شرط و شروط  مي ذاشتيم و اعصاب همديگرو خرد مي كرديم و باعث ناراحتي هم مي شديم و حالا كه به اينجا رسيديم............ نمي دونم شايد هردومون مقصر بوديم و به روي خودمون نمي اورديم و ادامه مي داديم و همش بهم گير مي داديم و شرط و شروط مي ذاشتيم و اعصاب همديگرو خرد مي كرديم و باعث ناراحتي هم مي شديم و حالا كه به اينجا رسيديم و ......

+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 11:32 توسط آنوش |


 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 18:11 توسط آنوش |


 

 

كاغذ سفيد رو هر چقدر هم كه پاک و تميز باشه كسي قاب نميگيره واسه موندن بايد حرفی براي زدن داشت...

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387 19:21 توسط آنوش |


پنج وارونه چه معنا دارد؟!
خواهر کوچکم از من پرسيد
من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم
بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بي گمان مي فهمي 
پنج وارونه چه معنا دارد

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 20:22 توسط آنوش |


گناه من چیست که دوستت دارم؟!!!

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 20:18 توسط آنوش |


يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم اگه بارون نيامد چي؟ گفتي اگه چشماي تو بباره آسمون گريش ميگيره... گفتم: يه خواهش دارم وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار - گفتي به چشم... حالا من دارم گريه ميکنم و آسمون نميباره... تو هم اون دور دورا ايستادي به من ميخندی.

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 20:13 توسط آنوش |


                                       

                                          

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 14:31 توسط آنوش |


+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386 21:14 توسط آنوش |


ببین چه درسی میخونم تو کتابخونه  در حال ترکوندنم مثلا...

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386 21:10 توسط آنوش |


اگه میخوای بری تو پروفایلم اینجا رو کلیک کن

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386 21:21 توسط آنوش |


+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386 21:42 توسط آنوش |


.

چرا...بر قلب گل غم می نشیند؟
چرا ...پروانه از عشق می سوزد؟
چرا ...همیشه در فكر بارانیم ؟
چرا ...احساس در دل مردم خشكیده است ؟
چرا ...شكستن بی صداست ؟
چرا...عاشقها به عشق نمیرسند؟
چرا... لاله و شقایقها رنگ خونند؟
چرا ...عاشق همیشه گریان است؟
چرا ...قناری در قفس میخواند ؟
چرا ...جغدها روزنمی بینندوشب گریا نند؟
چرا...كبوترها روی دیوارند؟
چرا ...پرندگان هم میمیرند ؟
چرا ...دردها بغض می شوند؟
چرا ...دلها همیشه بهونه میگیرند؟
چرا...تنهایی داوی درد بی درمان است؟
چرا... گل زندانی گلدان است ؟
چرا ..غروب همیشه دلگیر است ؟
چرا ...شعر رود همیشه رفتن است ؟
چرا ...نا له باد همیشه زوزه است ؟
چرا...ابرها با ما یكرنگ نیستند؟
چرا... كوهها همیشه صبورند؟
چرا...كویر همیشه خشك وخاردارست؟
چرا... دریا گاهی وحشیست؟
چرا ...روح سا حل خط خطیست ؟
چرا ...سر سفره هفت سین ماهی توی تنگ است ؟
چرا ...مسا فر همیشه تنهاست ؟
چرا ...نگاه همیشه گمراه است؟
چرا ...كلاغ همیشه دزداست ؟
چرا ...پرستو همیشه خانه بدوش است ؟
چرا....سرنوشت همیشه تلخ است؟
چرا ...تقدیر اینگونه بی رحم است ؟
چرا ...امید بی رنگ است؟
چرا...

+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386 21:38 توسط آنوش |


«به همین سادگی رفتی...»

 

به همین سادگی کم شد عمر گل بوته تو دستم

گله از تو نیست می دونم خودم اینو از تو خواستم

 

به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی

هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی

 

تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی

که دوستت ندارم، اینو به خدا گفتم به سختی

 

من اگه دوستت نداشتم پای غمهات نمی موندم

واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم

 

اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که می دیدم

داری آب میشی می میری اینو از همه شنیدم

 

دارم از دوریت می میرم تو کنار من نسوزی

از دلم نمی ری عمرم نفسامی که هنوزی

 

تو رو محض لحظه هامون که نفس نفس خدا شد

از همون لحظه که رفتی روح از تنم جدا شد

 

تو که تنها نمی مونی من تنها رو دعا کن

خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها کن

 

دست تو اول عشقه بسپرش به آخرین مرد

مردی که پشت یه دیوار واسه چشمات گریه میکرد

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 20:8 توسط آنوش |


جملاتی از گابریل گارسیا مارکز  (gabriel garcia marquez)

 

I love you not for who you are, but who I am when I am by your side.

من تو را دوست دارم نه برای آنچه تو هستی، بلکه برای آنکسی که هستم هنگامی که در کنار توام.

 

No person deserves your tears, and who deserves then won’t make you cry.

هیچکس استحقاق اشکهای تو را ندارد و آنکه استحقاق آنها را دارد هیچگاه باعث گریه تو نمی شود.

 

Just because someone doesn’t love you as you wish, it doesn’t mean you are not loved with all his/her being.

اینکه شخصی تو را به اندازه ای که آرزو داری دوست ندارد به این معنی نیست که تو با تمام وجودش مورد دوست داشتن قرار نگرفته ای.

 

A true friend is the one who holds your hands and touches your heart.

یک دوست واقعی کسی است که دست های تو را بگیرد و قلب تو را لمس کند.

 

A worst way to miss someone is to be seated by his/her side and know you will never have him/her.

بدترین راه از دست دادن یک نفر آن است که در کنارش نشسته باشی و بدانی که هیچوقت او را به دست نمی آوری.

 

Never stop smiling, not even when you are sad, someone might fall in love with your smile.

هیچگاه از لبخند زدن دست نکش. حتی موقعی که ناراحت هستی. ممکن است یک نفر عاشق تو شود هنگامی که لبخند می زنی.

 

You may only be a person in this world, but for someone you are the word.

تو ممکن است فقط یک انسان در این دنیا باشی، ولی برای برخی تو خود دنیا هستی.

 

Don’t spend time with someone who doesn’t care spending it with you.

هیچگاه وقتت را برای کسی که ارزشی برای صرف وقت با تو قائل نیست صرف مکن.

 

Maybe God wants you to meet many wrong people before you meet the right one, so when this happens, you will be thankful.

شاید خدا بخواهد که تو قبل از ملاقات با شخصی مناسب با بسیاری از افراد نا مناسب ملاقات کنی. پس هنگامی که این اتفاق افتاد سپاسگذار باش.

 

Don’t cry because it came to an end. Smile because it happened.

گریه نکن زیرا منجر به پایان می شود. بخند زیرا منجر به رخداد می گردد.

 

There will always be people who’ll hurt you, so you need to continue trusting, just be careful.

بسیاری از افراد هستند که به تو آسیب می زنند. اگر مجبوری به اعتماد کردن به آنها ادامه دهی مراقب باش.

 

Become a better person and be sure to know who you are before meeting someone new and hopping that person knows who you are.

فرد بهتری باش. مطمئن شو می دانی که هستی قبل از اینکه با شخص جدیدی ملاقات کنی و امیدوار باشی که او بداند که هستی.

 

Don’t struggle so much. Best things happen when not expected.

زیاد تقلا نکن. بهترین چیزها هنگامی اتفاق می افتد که غیر منتظره هستند.

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386 21:22 توسط آنوش |


.

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386 21:9 توسط آنوش |